The Strange Alarm Clock
برای شنیدن صدا روی نوار پخش زیر کلیک کنید
Tom was very tired. He put his new alarm clock on the table beside his bed.
It was big, round, and very old. The shopkeeper had said, “This clock is special.”
Tom laughed. “A clock is just a clock,” he thought.
At midnight, the alarm clock rang. Riiing! Riiing!
But Tom had not set the alarm. He opened his eyes.
The hands of the clock were moving very fast. Tick-tock, tick-tock!
Suddenly, the clock spoke.
“Wake up, Tom! You are late!”
Tom jumped. “Late for what?” he asked.
The clock answered, “Late for your dream.”
Tom closed his eyes again. In a moment, he was inside his dream.
He was flying over the city, higher and higher. He saw lights, cars, and tiny people.
It was amazing! He felt free like a bird.
Then the clock rang again. Riiing! Riiing!
Tom woke up in his bed. The morning sun was shining.
He looked at the clock. It was quiet now, like a normal clock.
Tom smiled.
“That was strange,” he whispered, “but maybe the clock is right.
I must not be late for my dreams—my real dreams.”
ترجمه فارسی
تام خیلی خسته بود. او ساعت زنگدار جدیدش را روی میز کنار تختش گذاشت.
[ساعت] بزرگ، گرد و خیلی قدیمی بود. مغازهدار گفته بود: «این ساعت خاص است.»
تام خندید. با خودش فکر کرد: «ساعت فقط یک ساعت است.»
در نیمهشب، ساعت زنگدار به صدا درآمد. دینگ! دینگ!
اما تام زنگ ساعت را تنظیم نکرده بود. او چشمانش را باز کرد.
عقربههای ساعت خیلی سریع حرکت میکردند. تیک-تاک، تیک-تاک!
ناگهان، ساعت صحبت کرد.
«بیدار شو، تام! تو دیر کردی!»
تام از جا پرید. پرسید: «دیر برای چه؟»
ساعت پاسخ داد: «دیر برای رویایت.»
تام دوباره چشمانش را بست. در یک لحظه، او داخل رویایش بود.
او در حال پرواز بر فراز شهر بود، بالاتر و بالاتر. او چراغها، ماشینها و آدمهای کوچک را میدید.
شگفتانگیز بود! او مانند یک پرنده احساس آزادی میکرد.
سپس ساعت دوباره زنگ زد. دینگ! دینگ!
تام در تختش بیدار شد. خورشید صبح میدرخشید.
او به ساعت نگاه کرد. حالا ساکت بود، مانند یک ساعت معمولی.
تام لبخند زد.
او زمزمه کرد: «عجیب بود، اما شاید حق با ساعت باشد.
من نباید برای رویاهایم دیر کنم—رویاهای واقعیام.»
واژگان (Vocabulary 📚)
| Words | معنی |
|---|---|
| alarm clock | ساعت زنگدار |
| special | خاص / ویژه |
| set the alarm | زنگ ساعت را تنظیم کردن |
| spoke | صحبت کرد |
| late | دیر |
| dream | رویا |
| flying | پرواز کردن |
| woke up | بیدار شد |
| strange | عجیب |
| real dreams | رویاهای واقعی |
📝Task 1: True or False
Are the sentences true or false?
📝 Task 2: Fill in the blanks
Complete the sentences with the correct words.
💬 Discussion Question
What dream would you like to have if you had a “strange alarm clock” like Tom’s?
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.